و پدر...

http://s8.picofile.com/file/8311777634/7384787fe952_father.jpg
با چشمانی درخشان و چهره ای شکسته از رنج دوران!
نگاهش که می کنم در چشمانش برق محبت موج میزند.
او انگار با چشمانش هم چنان به ناز کردنم مشغول است.
پشت چین های صورتش قصه ی ماچین نهفته و در نگاه نافذش همه را در هم می آمیزد، هم غم و هم شادی را...
آری!
او با شانه هایی که چون کوه استوار در برابر ناسازگاری های روزگار  هم اینک شکلی کمانی به خود گرفته است.
موهایش کم کم دارد رنگ می بازد و چهره اش هر روز شکلی از شکسته شدن را می گیرد.
او پدر است
کوه رنج به دوش می کشد
با وجود تمام ناملایمات روزگار، او به من لبخند میزند،
نوازشم میکند،
او مهربان است و چهره ی او همیشه تداعی مهربانی و عطوفت است

پدر جان دوستت دارم با تمام وجود...

الف.قلم