مهران تنک و دنیایی از ارامش


*مهران تنک و دنیایی از ارامش*

هوای سرد شب پاییزی که با نور نقره ای مهتاب عجین شده است آرامش خاصی را به آدم القا میکند.
سکوتی مبهم شب خزانی را فرا گرفته است که گاهی با صدای جیرجیرکی بهم می شکند!

http://s8.picofile.com/file/8275375642/LostFile_JPG_62925553.jpg
سایه هایی از دور که هویت صوری شان معلوم نیست، نمایان می شوند.
دشت را که نگاهی می اندازم سکوت مرگبارش چیزی جز ترس بر دل و جان نمی آفریند.

   زوزه سوزناک باد سردمنش پاییزی همه ی موهای تنم را سیخ کرده است!

صدای چلق چلق برگ درختان داز و زوزه  و ویژ ویژ شاخه های درختان گز، آب و تاب بی بدیلی را به طبیعت بکر و دست نخورده ی "مهران تنک" بخشیده است.

ریزش لحظه به لحظه کوه بخاطری خشکی و شکنندگی سنگها و ضجه های جانکاه روباهی که در همان حوالی به گوش می رسد،خبر از آمدن *ڈکال*شدیدی  را می دهد.

در کنار کاروان اتراق کرده مان در مهران تنک، این زیبایی پارادوکس گونه را دوچندان کرده است ...


الف.قلم

 

ڈکال=خشکسالی

من،تو و....ما


"تو را من چشم در راهم"،
نه آن راهی که نیما داد پیغام،
سر جوی آبی
به فریادت شوم همگام...

الف.قلم



*باد پاییزی که زوزه هایش این روزها ندای"خیزید و خز آرید که هنگام خزان است" را برهر کوی و برزنی فریاد میزند، دل من هم  فریادها دارد...!*
شاید به آرامی آن باد خنکی که از جانب خواررم وزیدن دارد نباشد اما آرامشی که میگیرم از تلالو همین فریادهاست.

*این روزها دلهره دارم!*
دلهره ای که مدتهاست در برزخ بودن و نبودن و شدن و نشدن هایش گرفتارم.
دلهره دارم که آن دوستان عزیز دیگر پیشم نباشند.
دلهره از نبودن شان در کنارم که همیشه مایه ی گرمی ام بوده اند.

کوتاه سخن، همکاران فرهنگی ام را میگویم(همکاران فرهنگی منظور همکاران معلمم نیست.)
همان سربازهایی که اومدند تا خدمت کنند اما عشق ورزیدند.
بدون هیچ چشمداشتی و بدون حقوق میلیونی!
سربازهایی که تا حد کارشناس و کارآفرین و نخبه و فرهنگی و...پیش رفتند
چه تغییراتی که بوجود نیاوردند.

شاید خودشان از گذر زمان راضی باشند اما من راضی نیستم!
راضی نیستم که به این زودی بین ما فراق و هجران اوفتد.

خیلی ها پرچم ادعای شان به اهتزاز بود اما پرچم درخشش این سربازها بود که همیشه در حال رقصیدن است.
*و این باغ معرفتی که به این زیبایی بوجود آمد حاصل زحمت های باغبانی شایسته است که گرچه به عنوان فرماندار است اما او یک فرهنگ مدار است و این را بارها و بارها به اثبات رسانده است.*

همیشه به یادتان خواهم بود و همیشه در کنارتان.

اسلم رییسی
23آبان95

مهندس دادگر مچکریم!

http://axgig.com/images/48628980165722147389.jpg

کلمات را در حد استفاده شان به کار میگیرد!
سوال کنی جوابت را میدهد و حرفی که شمایل اضافه و گزافه داشته باشد را بر زبان جاری نمی سازد.
برای اولین که او را ببینی برایت حجت میشود که زیاد اهل حرف زدن نیست.
برای کاری که انجام میدهد منت نمیگذارد و برای انجام آن مثل بعضی ها در بوق و کرنا نمیکند.
هر حرفی که میزند و هر وعده ای که میدهد حکم سند را دارد!
شخصیتی ساده، بی ریا و سخت کوش و ساعی...

شاید تعریف خوب نباشد اما تعریفی که گواه زنده اش دم دستت هست جای هیچ نگرانی نیست.

مهندس دادگر و همکاران خدوم و زحمتکش او، این چنین اند.

بارها با ایشان از نزدیک ملاقات کرده ام و خاکی بودن شان برایم روشن است.

بعد از ارتقای قصرقند به شهرستان تنها اداره ای که باتمام قوا رو به جلو  حرکتش را شروع کرد همین اداره بود و اقدامات شایانی را در این مدت انجام داده و درحال انجام دادن است.
تشریح کارهای انحام شده توسط این اداره را باید از نزدیک دید و قول مساعد آقای دادگر در هفته دولت را هیچ وقت یادم نمیرود که مسیر ورودی شرقی قصرقتد تا پمپ بنزین را  اسفالت میکند و بعد از چند مدت این پروژه تکمیل گردید و ان جاده جهنمی دیگر مقابل چشمان مان نیست.

مهندس دادگر مچکریم!

اسلم رییسی