برای پرویز...
می تراود مهتاب،
می نویسد قلم،
می افشاند آفتاب،
در تکاپوی این کرانه ی بی حد و مرز،
اینجا سایه ها رنگی اند!
و امید از دلها زبانه می کشد!
اینجا محل تلاقی احساسی متفاوت از جنس باهم بودن است!
نقطه ها در بند نکته هایند و آغاز سرفصلی جدید در گستره ی زندگی.
براستی آیا هست کسی که وصف کند این حالات را...؟!
گر دیدنش یكباره بود،یك باره دل از ما ربود/
در دیدنش درمانده ام، اوقات و فرصت بشكنم
یارم شدی یارت شوم،باغبان ازهارت شوم/
ناظرشوم در كارتو،عنوان *نصرت* بشكنم
الف.قلم
و تو ای *ابومصعب* شبهای خلوتم؛
و هم اینک که خداوند مهر و سروری ات داد و همچون شمس قلوب در دایره ی محبت جاری شده ای تورا هزاران درود روانه میکنم که در این مبدا،منشا آفرین باشی.
*ترا من چشم در راه بوده ام،
که آیی سوی جانان
منزل کنی یک لحظه ای
بر روح و تن و جان...*
اسلم رئیسی
(الف.قلم)
یکم آذر نود و شش
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۱ ق.ظ توسط مردی در غبار
|
فاش میگویم و از گفته خود دلـــشادم