خاطراتم از خوشی ها پاک شد...
روزهایی بود روزگارم خوش بود،
این دلم، با خاطرم دلخوش بود.
روزگاری عشق،
جوانه می زد ازامّید
از کوچه های معرفت
ازگذشته های تردید...
خاطراتی بود،
از کودکی بربام
از بادبادکی لرزان ،
در هوایی سوزان.
درد من، درد غارت نبود
درد سوختن، درد حقارت نبود...
درد من ، از روی زرد من نبود
از شکستن
از دیده های پر ز دود...
دنیای من
ویرانه ی این خاک شد
خاطراتم
از خوشی ها پاک شد...
این رنجِ ظلمت
این قدرِ محنت
سینه ای را چاک داد
خاطراتی را بر خاک داد...
الف - قلم
فاش میگویم و از گفته خود دلـــشادم